تبليغاتX
عشقولانه

عشقولانه

تقدیم به کسانی که دلی شکسته دارند

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

چون مزرعه تشنه به باران برسیم

 

یا من برسم به یار یا یار به من

یا هردو بمیریم و به پایان برسیم

+خلق شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت14:38به قلم داوود عباسی | |

عشق را بی سبب عنوان مکن

خواهش از بهر ستم خواهی انسان مکن

عشق در سینه نگهدار و هیچ فاش مگو

چون که تاریک است این راه و از آن یاد مکن

عشق آیینه قلب است در آن زنگی نیست

لیک این جمله نگهدار و عنوان مکن

در درون مایه عشقت ز جفا دوری کن

آشکارا زین سخن هیچ کجا یاد مکن

اگر از بهر کسی در عشق مردی. مردی

ورنه از جورو جفا عشق فریاد مکن

 

+خلق شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت14:25به قلم مهدی | |

تقدیم به تمام عشاق و دردمندانی که در راه عشق فنا شدن.

دوباره باز خواهم گشت...

نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه...

ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...

و چشمان تو را با نور خواهم شست...

به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد...

رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد...

به نام عشق و زیبایی٬دوباره خطبه خواهم خواند...

+خلق شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت11:5به قلم مهدی | |

عیدانه

باز عید آمد مردم همه در کار شدند

همه خوشحالند و من در طلب یار شدم

باز آمد ربیع و همه خوشحال ز یار

من ِ مسکین که ندارم گرفتار شدم

*   *   *

هرکه بینی به کنجی نشسته با دوست

چشم من خیره به در ، در طلب یار نکوست

همه فرهاد به شیرین بهر تبریک شدند

دل رنجیده من منتظر پاسخ اوست

*    *    *

تا که دستش بدیدم به دست دگری

گویی شادی ز دل رفت به قصد سفری

بارالها چو نگارم خوش است با هر کس

مگذارش که بیند غم بی همسفری

*    *    *

دل من ، ای دل رمجیده چه خواهی از یار

عبث امید مبند بر دگری ، دست بدار

تو که غمخوار نداری غم کس را چه خوری؟

شاید این قسمت توست ، در کارش سنگ میار

------------------------------------------------------------

مهدی قوامی

 

+خلق شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت20:6به قلم مهدی | |

ياد دارم يک غروب سرد سرد مي گذشت از توي کوچه دوره گرد.


«دوره گردم کهنه قالي ميخرم


کاسه و ظرف سفالي ميخرم


دست دوم جنس عالي ميخرم


گر نداري کوزه خالي ميخرم»


اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهي زد و بغضش شکست.

 


«اول سال است؛ نان در سفره نيست 


بوي نان تازه هوش از ما ربود 


اتفاقا مادرم هم روزه بود

 
صورتش ديدم که لک برداشته

 
دست خوش رنگش ترک برداشته 


سوختم ديدم که بابا پير بود 


بدتر از آن خواهرم دلگير بود 


مشکل ما درد نان تنها نبود 


شايد آن لحظه خدا با ما نبود


باز آواز درشت دوره گرد
 


رشته ي انديشه ام را پاره کرد 


«دوره گردم کهنه قالي ميخرم

کاسه و ظرف سفالي ميخرم


دست دوم جنس عالي ميخرم


گر نداري کوزه خالي ميخرم»


خواهرم بي روسري بيرون دويد.


آي آقا ! سفره خالي مي خريد

 


 

فقط اینو می خواستم بگم:

کاش می شد همچو آواز خوش یک دوره گرد

زندگی را بار دیگر دوره کرد

+خلق شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت10:17به قلم مهدی | |

اینم دوتا از شعرایی که خودم سرودم

قدر ناشناس

منم مجنون و لیلایم تو بودی ، که آسایش ز چشمانم ربودی

ولی ای کاش نمی دادم دلم را ، به تو ای بی وفا که بی وجودی


شکسته شیشه قلبم ، مگر با تو چه بد کردم ؟

ولی ای کاش می دانستی ، چرا راه تو سد کردم


کنم لعنت به روز آشنایی ، دو صد لعنت به آن روز جدایی

نگویم من سخن از تو به هر کس ، همن دانم که خلی بی وفایی


نمی خواهم محبت را ز هر کس ، نداند قدر طاووس جغد و کرکس

که کس را ما ندانستیم که باشد ، که ناکس گشته ما را مالک و کس


خدا آرَد همان روزی که دانیم ، بسی بازیچه اندر این جهانیم

محبت گشته نادر در بر ما ، چرا ما قدر کدیگر ندانیم؟

مهدی قوامی


 

حرف دل

یکی آمد ز من پرسید ، چرا اینگونه غمگینی

به او گفتم به دل خورده ، یکی شمشیر سنگینی


دلم آتش گرفت از غم ، نوازش نیست مرا یکدم

یکی را دوست می دارم ، ندارد دوست مرا آنهم


خدا داند دگر باری ، اگر قلبم کند یاری

توانم هست کنم با عشق ، همی آواز دلداری


به خلوت با خودم گویم ، دگر عشقی نمی جویم

اگر کس خواهدم روزی ، خودش باید شود سویم


غرور خود شکستم من ، که جویم عشق پاکی را

نجستم عشق پاکی را ، سیه کردم غروری را

مهدی قوامی

 

+خلق شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت16:45به قلم مهدی | |

چرا وقتی که آدم تنها می شه

غم و غصش قد یه دنیا می شه ...

میره یه گوشه ی پنهون می شینه

اونجا رو مثل یه زندون می بینه

غم تنهایی اسیرت می کنه !

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه !

وقتی که تنها می شم ...

اشک تو چشام حلقه می زنه ... !!!

+خلق شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت18:59به قلم مهدی | |

سلام دوستان

ولنتاین بر همه عاشقا مبارک

این روزو کسی به من تبریک نگفت

ولی من به همه کسایی که دوستشون دارم تبریک می گم

هر کجا و با هرکی هستن همیشه خوشبخت باشن

به امید اینکه یه روزم . . . !

valentine

اینم چندتا عکس قشنگ

 


ادامه مطلب

+خلق شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت2:37به قلم مهدی | |

گفتی که تورا دوست ندارم تی دوست

گفتی که ز تو صد گله دارم ای دوست

 

این را تو بدان اگر که دل شکسته ای

من هم دلی شکسته دارم ای دوست

+خلق شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت13:47به قلم مهدی | |

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست


گفتم که صبر کن و گوش به من دار

گفتی که نه ، باید برم حوصله ای نیست


پرواز عجب عادت خوبیست ولیکن

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست


گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست


رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


 

+خلق شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت12:6به قلم مهدی | |

چرا با من ، فقط با من ، نمی شه چهل چراغ چشم تو روشن

چرا با تو ، فقط با تو ، نگاه من نمی شه لایق خواستن


نگاه کن من چه بی اندازه از ، عشق تو پر هستم

چگونه در سیاهی دو چشمان تو گم هستم


چگونه می رسم با تو ، به دنیای شکوفایی

چگونه می شکنم بی تو ، در اندوه شکیبایی


چگونه می کشم با تو ، به دوشم بار تنهایی

چگونه می برم بی تو ، امروز و به فردایی


نذار تا این همه خواستن ، سبب ساز جدایی شه

دلیل مرگ یک عشقه ، هنوز با تو خدایشه


 

+خلق شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت10:16به قلم مهدی | |

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش


به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و ویرانه خویش

* * *

می برم تا که در آن نقطه دور

شست و شویش دهم از رنگ گناه


شست و شویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

* * *

می برم تا ز تو دورش سازم

زو تو ای جلوه امید محال


می برم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

* * *

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده به لب ، خونین دل


می روم ، از دل من دست بدار

            ای امید عبث بی حاصل

 

+خلق شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت19:15به قلم مهدی | |

پیداست غم عشق تو از رنگ نگاهت

سوگند به چشمان تو حاشا شدنی نیست


بی مرحم اعجاز نگاه تو عزیزم

این کهنه ترین زخم ، مداوا شدنی نیست


بعد از تو نبندم ، دل بر کسی آری

عشق دگری در دل من جا شدنی نیست


باور بکن این زندگی اندر منظر من

بی منظر چشم تو ، زیبا شدنی نیست


افسرده ترین است دلم بی تو بهارا

این باغ خزان دیده ، شکوفا شدنی نیست


یخ بسته وجودم ز زمستان جدایی

برف غمت از دشت دلم پا شدنی نیست


گفتم ببرم خاطه عشق تو از یاد

هرچند که کوشیده ام ، اما شدنی نیست


دیریست بدنبال تو می گردم و افسوس

این گمشده انگار ، که پیدا شدنی نیست


 

+خلق شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت20:42به قلم مهدی | |


عاشقا آی عاشقا ، عشق من رنگ خزونه

تب من رنگ شقایق ، توی دشت بی نشونه

هستی و یکسره باختن ، موندن و سوختن و ساختن

اول عاشقی اینه ، آخر عاشقی اونه

* * *

عاشقا آی عاشقا ، اون می گفت برام می میره


اون که می گفت از محبت تا من و از من بگیره


دیگه تو نگاه گرمش واسه من حرفی نمونده


بارون محبتی نیست دیگه قلبش یه کویره

* * *

روزی روزگاری داشتیم ، شوق انتظاری داشتیم

توی شهر عاشقی ها ، پاییز و بهاری داشتیم

تو دیار بی کسی ها ، گل آرزو می کاشتیم

واسه ی یه لحظه دیدن ، دل بی قراری داشتیم

* * *

آشیونه رو بهم ریخت ، بازی دست زمونه


من یه سرگردون عاشق ، اون نمی خواد که بمونه


توی چشماش نمی خونم قصه های آشنایی

من هنوز باور ندارم ، این دونا چشما همونه

 

+خلق شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت13:12به قلم مهدی | |

عشق جوانه می زند به لطف یک نگاه تو

و من سکوت می کنم به احترم آه تو


صبح خبر ندارد از کرانه های روشنت

شب نرسیده می رود ز شرم چشم ماه تو


تو لحظه ای که بنگری به چهره فرشته ات

فرشته عهد می کند که خط زند گناه تو


تو در وجود شعر من همیشه تازه مانده ای

منم که کهنه می شوم ، و می شوم تباه تو


نگاه پر طلاتمت نصیب چشم من نشد

هنوز چشم بسته ام به گرد خاک راه تو


تو هم بخاطر دلم دوباره آه می کشی

و من سکوت می کنم به احترام آه تو


 

+خلق شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت16:31به قلم مهدی | |